ESC را فشار دهید تا بسته شود

کمپین حقوق بشر بلوچستان برای عدالت و برابری

روایت یک کارگر بلوچ از تبعیض: زمین‌‌های‌مان را گرفتند، شغل‌مان را هم می‌خواهند بگیرند

یکی از کارگران بلوچ شرکت کشت و صنعت مکران-که از سال ۱۳۹۸ در اطراف روستای گوردیم در منطقه کهیر از توابع شهرستان زرآباد مستقر شده و تاکنون چندین هزار هکتار از زمین‌های منطقه را به تصرف درآورده است-در گفت‌وگویی تفصیلی با کمپین حقوق بشر بلوچستان، از مشکلات و تبعیض‌های ساختاری‌ای که کارگران بلوچ با آن روبه‌رو هستند، پرده برداشت.

این شرکت، که در اطراف روستای چگردانی لاش نیز فعال است، تا کنون چندین مزرعه بزرگ، هرکدام حدود صد در صد متر، همراه با بندهای خاکی احداث و در فصل گذشته ۷۰۰ تن میگو برداشت کرده است. حالا دوباره، در نزدیکی این روستا، ۳۵۰۰ هکتار زمین را تصرف و ادعا می‌کند که باغ‌های گرمسیری احداث خواهد کرد.

از نگاه این کارگر بلوچ، تمام این پیشرفت‌ها اما برای کارگران بومی، با بی‌عدالتی و نادیده‌گرفته‌شدن همراه بوده است.

او می‌گوید: ما با اصل پروژه‌ها مشکل نداریم. حدود چهار سال است که در این زمین‌ها مشغول به کاریم. اما اکنون شرکت آمده و به ما بومیان گفته باید زیر نظر پیمانکاری به نام «سنگین‌کاران» کار کنیم؛ پیمانکاری که یکی از بی‌کفایت‌ترین شرکت‌هاست. این پیمانکار حالا دارد مزایای ما را یکی‌یکی قطع می‌کند. نگرانی ما این است که هیچ تضمینی برای ادامه کار ما وجود ندارد. فردا ممکن است به راحتی ما را اخراج کنند و ما هیچ کاری از دستمان برنیاید. در این منطقه اگر کسی بیکار شود، واقعاً هیچ فرصت کاری دیگری برایش وجود ندارد.

در چند کیلومتری روستای ما، روستای دیگری که ۱۶۰ خانوار دارد، قرار است در آنجا پروژه‌ای برای کشاورزی میوه‌های گرمسیری انجام شود. منابع طبیعی به مردم تمامی این مناطق گفته‌ است که این زمین‌ها متعلق به شما نیست. به آنها قبل از تصرف، پیشنهاد داده‌اند که در ازای دریافت پول، وکالت‌نامه‌ای را امضا کنند تا شرکت بتواند کار خود را ادامه دهد. به دلیل وضعیت مالی نامناسب مردم، بسیاری این پول را پذیرفته‌اند؛ به ازای هر نفر ۱۵۰ میلیون تومان، و به ازای هر بز ثبت‌شده ۳ میلیون تومان. البته این پول به همه داده نشده؛ فقط کسانی که توانسته‌اند مستندات ارائه دهند، دریافت کرده‌اند. یعنی به نوعی فقط از بخشی از مردم وکالت گرفته‌اند و بعد زمین‌ها را تصرف کرده‌اند.

در نزدیکی روستای چگردانی لاش، شرکت دیگری نیز شروع به تجهیز کارگاه کرده و ادعا می‌کند باغ‌های گرمسیری احداث خواهد کرد. اما مردم مطمئن‌اند هدف واقعی تصرف زمین‌هاست. یکی از افراد بومی که وابسته به سپاه و بسیج است، خانه‌ی خود را به این شرکت اجاره داده و باعث برهم زدن آرامش منطقه شده است. بازار گازوئیل ما کاملاً مختل شده و جاده‌ها به‌ شدت آسیب دیده‌اند.

با دست خالی نمی‌شود جنگید. ما در وضعیت سختی هستیم، نه فقط از نظر کاری، بلکه از نظر امنیت و آینده‌مان. تلاش زیادی کرده‌ایم تا جلوی این اتفاقات را بگیریم، اما تا الآن بی‌نتیجه مانده است.

در روستای خود ما، چگردانی لاش، پروژه احداث باغ‌های گرمسیری حدود ۷ تا ۸ ماه است که آغاز شده. از اوایل سال ۱۴۰۳ کار تجهیز کارگاه و نقشه‌برداری شروع شده، البته ممکن است از قبل هم برنامه‌ریزی کرده باشند، اما ما از آن بی‌اطلاع بوده‌ایم. این روزها دارند خودشان را در محل مستقر می‌کنند و پروژه را به شرکت‌های پیمانی واگذار می‌کنند.

مردم ما امکان رفتن به مناطق دور برای کار را ندارند. بارها این مسئله را به مسئولین گفته‌ایم، حتی به خیلی از اهالی هم گفتیم که وکالت‌نامه‌ها را امضا نکنند، چون به دردسر خواهیم افتاد. اما متأسفانه بسیاری از مردم به دلیل فقر مالی و ناآگاهی، وکالت‌نامه‌ها را امضا کردند. حالا شرکت ادعا می‌کند که وکالت قانونی دارد و می‌گوید شما پول گرفته‌اید، پس دیگر اعتراضی نداشته باشید.

مسئله ما حالا زمین‌ها نیست؛ آن‌ها دیگر تصرف شده‌اند و کاری از دستمان برنمی‌آید. مشکل اصلی‌مان الان مسئله کار و اشتغال است. بسیاری از ما در این پروژه‌ها مشغول به کار بودیم و حالا به دلایل مختلف دارند ما را از کار بیکار می‌کنند. خواسته‌ی ما ساده است: کسانی که بیکارند، به کار گرفته شوند و کسانی که در حال حاضر مشغول‌اند، از کار اخراج نشوند.

ما خوب می‌دانیم که نمی‌توانیم با این شرکت‌ها مقابله کنیم؛ هر کاری هم بکنیم، انگار بی‌فایده است. شرکت اصلی با واگذاری ما به یک شرکت پیمانکاری کوچک‌تر، دارد به تدریج مزایای ما را قطع می‌کند و در واقع زمینه اخراج‌مان را فراهم می‌کند.

شرکتی که در اطراف روستای گوردیم فعالیت دارد، در حوزه پرورش میگو کار می‌کند. اما شرکتی که به روستای ما نزدیک است، صرفاً در بخش کشاورزی فعالیت می‌کند.

این شرکت پیمانکاری کوچک‌تر، که حالا کار به آن سپرده شده، «سنگین‌کاران» نام دارد. ظاهراً تهرانی است و زیر نظر همان شرکت بزرگ‌تر کار می‌کند. گویی برادر بزرگ‌تر، پروژه را به برادر کوچک‌تر سپرده تا او را شاغل و پولدار کند. اسم این شرکت هم نشان می‌دهد که در ابتدا فقط برای تأمین و استفاده از ماشین‌آلات سنگین تأسیس شده بوده. اما حالا ما کارگران شرکت اصلی، زیر نظر این پیمانکار با حوزه‌ فعالیت نامشخص قرار گرفته‌ایم.

شرکت «سنگین‌کاران» با ما صحبت کرده، اما تاکنون هیچ قرارداد رسمی‌ای بین ما و آن‌ها بسته نشده، و ما هم قصد نداریم قراردادی امضا کنیم. اگر مجبورمان کنند، ایستادگی خواهیم کرد. این موضوع تا حدی آن‌ها را نگران کرده، اما با این حال تلاش دارند که به هر شکل ممکن، این قراردادها را به ما تحمیل کنند.

شرکت کشت و صنعت مکران با مدیریت آقای حسین صفایی اداره می‌شود و رئیس کارگاه آن محمد متقی است. شرکت پیمانکاری «سنگین‌کاران» هم که از تهران مدیریت می‌شود، چهره‌های اصلی‌اش را نمی‌شناسیم؛ فقط شخصی به نام آقای کوهی را برای مذاکره با ما فرستاده‌اند، که نام کوچک او را هم نمی‌دانیم. اما بزرگ‌ترین مانع و دشمن ما در این مسیر، حسین صفایی است؛ او از نیروهای سپاه است و تا زمانی که در رأس این مجموعه باقی بماند، هیچ تغییری در وضعیت تبعیض‌آمیز این شرکت اتفاق نخواهد افتاد. یکی از خواسته‌های اصلی ما تغییر مدیران و مسئولانی‌ است که نگاه منفی و تحقیرآمیز به ما بلوچ‌ها دارند. هرچند در این چند سال تعدادی از ما را به کار گرفته‌اند، اما این اقدام هم از سر اجبار بوده، چون به روش دیگری نمی‌توانستند کار را پیش ببرند.

حدود یک سال پیش گفتند که فقط ماشین‌آلات را به پیمانکار «سنگین‌کاران» واگذار می‌کنند و دیگر حرفی از تغییر وضعیت نیروها نزدند. اما از اول فروردین ۱۴۰۴ به بعد، تمام ماشین‌آلات و تجهیزات زیر نظر «سنگین‌کاران» رفته‌اند. با این حال، ما کارگران هنوز هیچ‌گونه قرارداد رسمی با این شرکت امضا نکرده‌ایم. به ما گفته‌اند که بیایید امضا کنید، از این به بعد حضور و غیبت شما را ما ثبت می‌کنیم و شما زیر نظر ما هستید؛ اما تاکنون هیچ‌یک از همکاران ما این پیشنهاد را نپذیرفته‌اند.

اخیراً صحبت‌هایی درباره انتقال کارگران بخش برق و تأسیسات به شرکت «سنگین‌کاران» هم مطرح شده. چند روز پیش گفتند که باید این نیروها نیز منتقل شوند. ما در اعتراض به این موضوع اعتصاب کوچکی به مدت دو روز برگزار کردیم. در پاسخ، گفتند که مشکل را پیگیری و حل خواهند کرد، اما عملاً دارند پشت پرده کارها را پیش می‌برند. در حال حاضر حتی بیمه‌ی ما نیز رد نمی‌شود، و به‌طور کلی، زمینه‌ی انتقال اجباری ما به «سنگین‌کاران» در حال اجراست.

تبعیض سیستماتیک در این مجموعه بسیار آشکار است؛ برای بلوچ‌ها هیچ قرارداد رسمی‌ای تنظیم نمی‌کنند، اما تمامی غیربومی‌ها زیر نظر شرکت باختر فعالیت می‌کنند. حتی چند نفر از بلوچ‌هایی که تحصیلات بالایی دارند، به دلیل توانمندی شخصی‌شان، توانسته‌اند به باختر منتقل شوند؛ اما اکثریت ما را به حاشیه رانده‌اند. بسیاری از ما به‌صورت شفاهی تهدید شده‌ایم و وامی هم که به ما تعلق گرفته، بسیار ناچیز بوده است؛ نهایتاً وام‌هایی ۴۰ میلیونی، در حالی‌که برای غیربومی‌ها وام‌هایی با رقم ۴۰۰ تا ۵۰۰ میلیون تومان صادر شده است.

در بخش‌های مختلف، به جای استفاده از نیروهای بومی، افرادی کاملاً غیربومی را به عنوان سرپرست گذاشته‌اند. مثلاً در بخش تعمیر و نگهداشت، تنها ۱۰ نفر نیروی بومی حضور دارند، اما ۲۰ سرپرست تعیین کرده‌اند که بیشترشان هیچ دانشی از کار ندارند، و عملاً فقط برای خوردن، خوابیدن و سیگار کشیدن آمده‌اند. این‌ها نمونه‌هایی از رفتارهای تبعیض‌آمیز و تحقیرکننده‌ در این شرکت هستند.

در این مجموعه، هرکس که قرارداد با شرکت «باختر» را امضا کرده باشد، از بهترین حقوق و مزایا برخوردار است. تقریباً ۹۰ درصد این نیروها غیربومی هستند و شاید تنها ۱۰ درصد بلوچ‌ها در میان آن‌ها باشند، آن‌ هم کسانی که تحصیلات دانشگاهی بالا دارند و از دانشگاه‌های دولتی فارغ‌التحصیل شده‌اند. اما ما، کسانی که مدرک دیپلم یا نهایتاً فوق‌دیپلم داریم، قراردادهای ساده و موقتی با واسطه‌های دیگر بسته‌ایم. در گذشته این قراردادها سه‌ماهه بودند، و حالا حدود یک سال است که به قراردادهای یک‌ساله تغییر یافته‌اند؛ اما همچنان ماهیت آن‌ها موقت است و هیچ امنیت شغلی یا پایداری در آن نیست.

تفاوت‌ها فقط در قرارداد نیست؛ بهترین تسهیلات مالی نیز به نیروهای زیر نظر باختر تعلق می‌گیرد. به ما اگر وام ۲۰ میلیونی هم بدهند، ماهی یک میلیون تومان از حقوق‌مان کسر می‌کنند. اکنون این وام به‌تازگی به ۴۰ میلیون تومان افزایش یافته، اما همچنان شرایط آن ناعادلانه و نابرابر است.

از نظر جایگاه شغلی و مسئولیت نیز، بلوچ‌هایی که هم‌رده‌ی غیربومی‌ها هستند، آزادی عمل و شرایط مشابهی ندارند. ما بلوچ‌ها چه در رده‌های بالا و چه در رده‌های پایین، سخت‌تر کار می‌کنیم؛ اما در صورت یک روز غیبت یا خطا، بلافاصله گزارش رد می‌شود و از حقوق‌مان کسر می‌گردد؛ در حالی‌که همان‌طور که پیش‌تر گفته شد، غیربومی‌ها نه تخصصی دارند و نه کار درست و حسابی می‌کنند. اغلب در محل کار یا خوابیده‌اند، یا مشغول خوردن و سیگار کشیدن‌اند و نهایتا بر کار ما بلوچ‌ها نظارت می‌کنند؛ حتی بر هم‌رده‌های بلوچ خودشان هم اعمال قدرت می‌کنند.

ترس از اخراج دائمی بین همه ما نیروهای بلوچ وجود دارد، حتی آن‌هایی که تحصیلات دانشگاهی دارند. همین فشار روانی باعث شده که بسیاری از ما نتوانیم حق‌مان را مطالبه کنیم، چون نگران قطع همکاری و بیکار شدن هستیم. ما، یعنی کسانی که بیشتر درگیر این مشکلات هستیم، اکثراً دیپلم یا فوق دیپلم داریم؛ چند نفری هم لیسانس دارند، ولی اکثریت در همین دو سطح هستند.

در حال حاضر، حدود ۱۰۰ تا ۱۲۰ نفر از نیروهای بلوچ در این مجموعه مشغول به کار هستند که تنها نزدیک به ۱۰ نفر زیر نظر باختر هستند و از حقوق و مزایای مناسب برخوردارند. بقیه، یعنی حدود ۱۱۰ نفر، قراردادهای یک‌ساله‌ی موقتی زیر نظر یک واسطه‌ی دیگر دارند و حقوق‌شان نیز توسط همان واسطه پرداخت می‌شود، نه مستقیماً از سوی شرکت اصلی.

چندین پروژه‌ی فعال هم در منطقه وجود دارد که به‌صورت رسمی زیر نظر باختر اداره می‌شوند. در واقع، باختر یک شرکت مادر مستقر در تهران است که ساختار و قدرت اجرایی اصلی را در دست دارد؛ اما دسترسی ما بلوچ‌ها به آن ساختار، بسیار محدود و همراه با تبعیض است.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *