ESC را فشار دهید تا بسته شود

کمپین حقوق بشر بلوچستان برای عدالت و برابری

گزارش یک زندانی بلوچ از زندان چابهار؛ از کمبود آب شرب تا مرگ در اثر فقدان خدمات درمانی

یک زندانی بلوچ در زندان چابهار که دو سال است دوران حبس خود را می‌گذراند، در گفت‌وگویی با کمپین حقوق بشر بلوچستان از بی‌عدالتی‌ها، تبعیض‌ها و شرایط طاقت‌فرسایی که زندانیان بلوچ در این زندان با آن روبه‌رو هستند، سخن گفت. او با اشاره به وضعیت سخت زندانیان، از جمله محدودیت در حق مرخصی قانونی، دسترسی محدود به آب شرب (نیم ساعت در روز)، دریافت رشوه توسط مسئولان زندان و قضات برای اعطای مرخصی بیشتر یا استخدام‌های شرکتی و مرگ زندانیان بر اثر نبود امکانات درمانی و عدم انتقال به بیمارستان، ابعاد مختلف نقض حقوق زندانیان را شرح داد.

این زندانی در توصیف خود از شرایط زندان چابهار گفت: این زندان چهار بند دارد و آمار زندانیان تقریباً هزار نفر است. بند ۱ مخصوص نوجوانان، بند ۲ مربوط به سرقت، بند ۳ مربوط به جرائم مواد مخدر و بند ۴ هم مربوط به قتل است. در کل، چابهار همین یک زندان را دارد؛ زندانیان سیاسی اینجا نگهداری نمی‌شوند، یا در اداره اطلاعات و آگاهی چابهار نگه می‌دارند، یا مستقیم به زاهدان (مرکز استان) منتقل می‌کنند تا روند پرونده طی شود. اگر بی‌گناهی او ثابت شد، به چابهار برمی‌گردد، وگرنه همان‌جا در زندان زاهدان می‌ماند.

در این زندان، افرادی وجود دارند که با سندهای میلیاردی، احکام سنگین و قرار بازداشت‌های طولانی مدت روبه‌رو هستند. در حالی که در استان‌های دیگر طبق آماری که دارم، حداکثر طی شش ماه باید تکلیف زندانی مشخص شود، اما در چابهار افرادی هستند که ۱۲ سال است با قرار بازداشت موقت نگه داشته می‌شوند؛ هر دو ماه فقط تمدید می‌شود. این زندان نه از نظر رفاهی و نه اداری با دیگر زندان‌های کشور قابل مقایسه نیست.

وقتی آقای خسروی، مدیرکل زندان‌های بلوچستان، برای بازدید آمد، از ما درباره مشکلات پرسید. ما هم گفتیم مشکلات زیاد است، اما شما مسئولان فقط می‌پرسید و رسیدگی نمی‌کنید؛ ما بلاتکلیف مانده‌ایم.

اگر مسئولی، چه استانی و چه کشوری، برای بازدید بیاید و زندانی‌ها مشکلاتشان را مطرح کنند، بعد از رفتن آن مسئول، زندانیان معترض را احضار و حتی به قرنطینه می‌فرستند. می‌گویند چرا آبروی ما را بردید و مشکلات را گفتید. طوری اینجا زندانیان را سخت و محکم نگه داشته‌اند که جرات نمی‌کنند وقتی کسی می‌آید اعتراضی بکنند یا مشکلی را بیان کنند.

اکثر مسئولان اینجا زابلی هستند و رفتار بسیار بدی با بلوچ‌ها دارند. حتی تعدادی بلوچ هم که مسئول‌اند، شبیه همان‌ها شده‌اند. واقعاً نمی‌دانم مشکل‌مان را کجا ببریم.

برای کسی که سه سال حکم گرفته، وثیقه بالای یک میلیارد تعیین کرده‌اند؛ آن هم فقط سند شهری تک‌برگ قبول میکنند. در حالی که در استان‌های دیگر، سند روستایی برای حکم‌های بالای ده سال هم قبول می‌کنند؛ اینجا اما فقط سند شهری قبول می‌کنند که واقعا عجیب است.

در این مدت که در زندان چابهار هستم، سندهایی با ارزش کمتر از پانصد میلیون ندیده‌ام قبول کنند. به‌خاطر اعتراض به همین مسائل، یک هفته در قرنطینه بازداشت شدم. مسئولان زندان، به‌جای دفاع از حقوق زندانیان، خلاف آن عمل می‌کنند. این فقط حق من نبود که ضایع می‌شد، بلکه حق تمام زندانیان نادیده گرفته شده بود. اما فقط من مجازات شدم.

یکی از دلایلی که از زندان چابهار هیچ آماری وجود ندارد این است که هر کس حرف بزند، تحت فشار بیشتری قرار می‌گیرد و از همه چیز محروم می‌شود؛ زندانیان هم از ترس، نه چیزی می‌گویند و نه چیزی را رسانه‌ای می‌کنند. خیلی از آن‌ها حتی در بیان مشکل‌شان به زبان فارسی مشکل دارند، چون بلوچ‌اند و فارسی را خوب صحبت نمی‌کنند. به زندانیان گفتم از حق‌تان دفاع کنید، اما آن‌ها می‌ترسیدند. گفتم: «از چه می‌ترسید؟ شما که ته خط هستید، زندانی هستید، از این بدتر که نمی‌شود؛ بیرون کسی اعتراض کند زندانی‌اش می‌کنند، شما که داخل زندانید.» اما حرف‌های من بی‌تأثیر بود؛ تهدیدها آن‌قدر شدید بود که ترس عجیبی در زندانیان ایجاد شده بود، طوری که حتی جرئت نداشتند کوچک‌ترین حرف یا ادعایی مطرح کنند.

مسئولان اینجا مشکلات اساسی دارند؛ تصور کنید یک آدم بی‌سواد را از ریگزارهای زابل آورده‌اند که حتی بلد نیست کامپیوتر را روشن کند، این شخص چطور می‌تواند از حقوق زندانیان در زندانی که مسئول آنان است، دفاع کند؟

مسئولان زندان و دادگاه را متأسفانه با اسم کوچک نمی‌شناسم؛ فقط فامیل‌های‌شان را می‌دانم. برخی از آن‌ها با زندانیان مشکل دارند و احکام سنگین صادر می‌کنند. مثلاً دو قاضی هستند به همراه مسئولان زندان که خیلی ظلم می‌کنند. معاون زندان فردی به نام صدیق باهک است و رئیس زندان، فردی با فامیل ستاری؛ محسن پیری مسئول بخش رای باز است. قاضی ناظر زندان فضیلت‌نیا و دادستان هم عبادی نام دارد.

وضعیت بهداشتی زندان چابهار واقعاً اسفناک است. تصور کنید از ده سرویس بهداشتی، شش یا هفت‌تا خراب است؛ شاید هم نصف‌شان سالم باشد و نصف دیگر از کار افتاده. بیشتر ساعات هم این سرویس‌ها قفل هستند و فقط دو سه ساعت در روز باز می‌شوند. تشک‌ها و لحاف‌های زندانیان در مدتی که من آنجا بودم، هرگز عوض نشدند. شست‌وشو هم تنها ماهی یک‌بار آن‌هم به‌طور ساده و سطحی توسط خود زندانیان انجام می‌شود.

خدمات درمانی هم در حد صفر است. عملاً پزشک دائم وجود ندارد؛ فقط هفته‌ای یک‌بار دکتر سر می‌زند و به وکیل بند می‌گوید برود بپرسد که کسی مریض هست یا نه. چند ماه پیش، یک زندانی اهل نیکشهر در بند ۲ به خاطر بیماری فوت کرد؛ او را پیش پزشک نبردند و جانش را از دست داد. اسمش را دقیق یادم نیست، ولی پیش از مرگ مهرداد نبات‌زهی اتفاق افتاد. اصولاً اینجا بردن بیمار به بیرون از زندان برای درمان، مرسوم نیست؛ حتی در موارد جدی هم زندانی را به بیمارستان نمی‌برند.

از نظر نظافت زندان چابهار نسبت به زندانی که قبلاً خارج از استان بودم، تمیزتر است. چون مسئول نظافت خود زندانیان هستند و با جان و دل محیط اطراف‌شان را تمیز نگه می‌دارند. البته من فقط وضعیت بند خودم، یعنی بند مواد مخدر را دیدم و درباره بندهای دیگر اطلاع دقیقی ندارم؛ شاید آن‌ها هم تمیز باشند، شاید هم نه.

امکانات خوراکی و بوفه هم محدود است. تنها دو بوفه فعال هستند؛ یکی در بند ۳ و یکی در بند ۲. بندهای ۱ و ۴ اصلاً بوفه ندارند. قیمت مواد خوراکی هم دو برابر قیمت بیرون است، یعنی بسیار بالا. غذای زندان را هم اگر بخواهیم امتیاز بدهیم، صفر می‌گیرد؛ همین جمله برای توضیح کافی است. یکی از بزرگ‌ترین مشکلات هم آب شرب است. هر دو روز فقط بیست تا سی دقیقه آب در دسترس داریم. هر اتاق ده گالن بیست لیتری دارد که باید در همین فرصت کوتاه پر شود؛ در واقع، آب آشامیدنی کافی وجود ندارد.

جیره ماهیانه که شامل اقلام بهداشتی و شخصی مثل صابون، مسواک، قند، ژیلت و لباس زیر باید باشد، بسیار محدود است. مثلاً به هر نفر فقط دویست گرم قند در ماه داده می‌شود، در حالی که در زندان‌های استان‌های دیگر بیش از یک کیلو به هر زندانی می‌دهند. ژیلت یا لباس زیر هم اصلاً در کار نیست. معلوم نیست که اقلام را مسئولان بین خود تقسیم می‌کنند یا مشکل از جای دیگری است، اما در مقایسه با زندان‌های دیگر، اینجا اوضاع نابسامان است.

گرمای طاقت‌فرسای چابهار و کمبود وسایل سرمایشی، وضعیت بندها را افتضاح کرده است. در بندی که دوازده اتاق دارد، فقط دو کولر ۱۸ هزار اسپیلت نصب شده. زندانیان مجبور شدند خودشان پول جمع کنند و یک کولر دیگر بخرند، اما باز هم بند گرم است. مسئولان زندان هم تقریباً برای هر کاری رشوه می‌گیرند. مثلاً اگر کسی بخواهد مرخصی بالای ده روز بگیرد، باید یکی دو میلیون تومان پرداخت کند. از من هم خواستند، اما قبول نکردم.

اگر لوازمی مثل یخچال یا تلویزیون خراب شود، هزینه تعویض یا تعمیر را زندانیان باید بپردازند؛ مسئول اتاق از بقیه پول جمع می‌کند. گاهی به زندانیان پیشنهاد می‌شود که در ازای پرداخت رشوه، در مشاغل شرکتی زندان مشغول شوند. امکانات گرمایشی هم در زندان صفر است؛ آبگرمکن وجود ندارد و زمستان‌ها هر چند هوا زیاد سرد نمی‌شود اما با همان اندک سردی، زندانیان مجبورند با آب سرد دوش بگیرند و به این شرایط سخت عادت کرده‌اند.

به‌طور کلی، همه کارهای زندان به دست خود زندانیان انجام می‌شود. علاوه بر اینکه تمام زندانیان به کار گرفته می‌شوند، ده نفر نیروی خدماتی هم وجود دارد؛ دو نفر در دادگاه و هشت نفر دیگر در ورودی زندان کار می‌کنند. این افراد هر کاری را در اداره‌ها و مکان‌هایی که به زندان وابسته‌اند یا در ارتباط نزدیک با آن هستند، انجام می‌دهند؛ مثل دادگاه، پزشکی قانونی، و واحدهای مربوطه در دو شهر کنارک و چابهار. از بنایی و نظافت سرویس‌های بهداشتی گرفته تا مرتب کردن بوفه، شستن فرش و موکت و انتقال اجساد در پزشکی قانونی. گاهی زندانیان ضعیف‌تر با دیدن جسد یا خون از حال می‌روند، اما مسئولان توجهی نمی‌کنند و همچنان آن‌ها را وادار به انجام هر کاری می‌کنند. در واقع، این نیروها را نه به‌عنوان خدماتی، بلکه مثل برده به کار می‌گیرند. بارها درخواست کرده‌اند که وضعیت‌ استخدام شان شرکتی شود، اما فقط در صورتی قبول می‌کنند که مبالغ کلانی، گاهی بالای پنجاه میلیون تومان، رشوه پرداخت شود.

این خدماتی‌ها، زندانیان رای باز هستند. رای باز در اصل یعنی زندانی با رضایت خودش چند ساعتی بیرون برود و کار سبکی مثل نظافت انجام دهد، اما در چابهار، زندانیان را از صبح زود تا عصر به کار می‌برند و به‌جای کار سبک، به کارهای سنگین مثل کارگری، حمل بار و حتی جابه‌جایی جسد می‌فرستند. در یکی از همین موارد، زندانی‌ای که برای کار ساختمانی اعزام شده بود، از ساختمان سقوط کرد و پایش شکست.

در مورد مرخصی‌ها هم زندانیان با مشکلات زیادی روبه‌رو هستند. مثلاً اگر کسی یک روز غیبت کند، به عنوان تنبیه، یک هفته اجازه ورود به بند را نمی‌دهند. در حالی‌که مرخصی‌ها منصفانه نیست و کم است. ما گفتیم که انسان هستیم و ممکن است مشکلی پیش بیاید؛ برای یک روز تأخیر باید چشم‌پوشی کرد، اما نه، آن‌ها زندانی را به جاهای سخت مثل آشپزخانه به مدت یک هفته، می‌فرستند. وقتی هم که گفتیم مرخصی قانونی و کافی بدهید تا کسی غیبت نکند، قبول نکردند و در عوض، زندانیان را تهدید می‌کنند. همه این رفتارها غیرقانونی است.

مرخصی اینجا عملاً صفر است؛ در زندان‌های کرمان، یزد، شیراز و دیگر شهرها، مرخصی‌ها تا ۲۰ روز هم بوده، اما در چابهار نهایتا ۷ روز است، و حالت عادی ۳ تا ۵ روز. خودم به آقای عبادی، دادستان چابهار، که آمده بود، گفتم در شهرهای دیگر مرخصی‌ها ۱۵ تا ۲۰ روز است، چرا اینجا فقط سه تا پنج روز است؟ با لحن تندی با من برخورد کرد و حتی توهین کرد. قاضی دیگری به نام فضیلت‌نیا هم وقتی برای پیگیری پرونده‌ام به دادگاه رفتم، به محض شنیدن اسمم انگار که قبلاً مرا می‌شناخت، با خشم با من برخورد کرد. به شکایتی که درباره این قاضی ثبت کردم هم هیچ پاسخی ندادند.

علاوه بر فشارهای کاری، وضعیت جسمی و روحی زندانیان هم وخیم است؛ هواخوری‌ها بسیار کوچک‌اند؛ شاید مساحت‌شان به سی متر مربع هم نرسد، شاید شش یا هفت متر طول و سه یا چهار متر عرض داشته باشند. در هر بند هم بین ۲۴۰ تا ۲۵۰ نفر نگهداری می‌شوند. شما تصور کنید این افراد در چنین فضای کوچکی بخواهند هواخوری بروند تا از نظر فیزیکی تحرک داشته یا از نظر روحی در یک فضای باز، آرام شوند.

فشارها فقط به شلوغی بندها یا کمبود فضا محدود نمی‌شود؛ اعدام‌ها اگرچه دیگر در این زندان انجام نمی‌شوند، اما روایت‌هایی از مرگ زندانیان و اعدام‌های پیشین و روند انتقال محکومان به زاهدان، هنوز در ذهن زندانیان زنده است.

سال پیش دو نفر در اینجا اعدام شدند؛ یکی به نام سعید جدگال و دیگری مامجان (محمد انجم‌روز). اما حالا اعلام شده دیگر در این زندان اعدام انجام نمی‌شود. هر کسی که حکم اعدام دارد، به زاهدان منتقل می‌شود. بالای ده نفر از زندانیان درخواست داده بودند که تکلیف‌شان مشخص شود؛ یا اعدام شوند یا از شاکیان رضایت بگیرند. آن‌ها را به زاهدان منتقل کردند؛ بعضی از آن‌ها اعدام شدند و بعضی هنوز منتظر حکم هستند. مثلاً فریدون محمدی را هم بردند که اعدامش کنند، اما به او یک مهلت یک‌ماهه دادند تا رضایت شاکی را بگیرد. به همین دلیل، اعدام‌ها دیگر اینجا انجام نمی‌شود؛ می‌برند زاهدان. گویا قاضی‌ها گفته‌اند که اینجا تأیید نمی‌کنند و باید برای اجرای حکم به زاهدان منتقل شوند.

سعید و مامجان که اعدام شدند، ابتدا به بهانه انتقال به بهداری از بند بیرون برده شدند. هر دو، وکیل بند در بند ۳ بودند. بعد خبر رسید که آن‌ها به بهداری نرفته‌اند، بلکه قرار است اعدام‌شان کنند. صبح روز بعد، هر دو را اعدام کردند.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *