
مقدمه:
آمارهای غیررسمی حکایت از بیشناسنامه بودن حدود نیم میلیون نفر از بلوچها در ایران دارد، در حالی که دولت تنها وجود عدی قریب به شصت هزار نفر از بی شناسنامهها را تأیید کرده است. این اختلاف بزرگ نشاندهنده پیچیدگی و گستردگی بحران هویتی در میان بلوچهاست؛ بحرانی که سالهاست زندگی روزمره و آینده این افراد را تحتالشعاع قرار داده است.
یکی از راهحلهای پیشنهادی دولت برای اثبات هویت، انجام تست دیانای است. با این حال، هزینه بالای این آزمایش و محدودیت دسترسی به آن – که تنها در مراکز استان مانند زاهدان ممکن است – باعث شده بسیاری از افراد بیبضاعت بلوچ از این راهحل محروم بمانند. این موانع، عملاً مسیر احقاق حق را برای این افراد بسته است و فشارهای اجتماعی و اقتصادی زیادی به آنها وارد کرده است.
از سوی دیگر، ظهور بازارهای سیاه نیز مشکلات این افراد را پیچیدهتر کرده است. این بازارها با وعدههای نادرست، مبالغ هنگفتی از خانوادههای بیبضاعت دریافت میکنند و حتی در مواردی اسنادی ارائه میدهند که بعدها ممکن است باطل شوند. در این میان، وضعیت افراد بیهویت بلوچ حتی از اتباع خارجی نیز بدتر است؛ چرا که آنها نه اهل ایران محسوب می شوند که از حمایت دولت ایران برخوردار شوند و نه اهل کشور دیگری محسوب میشوند تا دولت دیگری برای احقاق حقوقشان قدمی بر دارد.
برای بررسی بیشتر این بحران و شناخت ابعاد آن، گفتوگویی انجام دادیم با عبدالرحمن لطفی، یکی از جوانان بلوچ اهل روستای جلالآباد مشهد، که او و اهالی این روستا از نزدیک این شرایط را تجربه کرده اند.
کمپین: آقای لطفی، لطفاً خودتان را معرفی کنید و درباره وضعیت شناسنامه و هویت اهالی روستایتان توضیح دهید.
عبدالرحمن: من عبدالرحمن لطفی هستم، از طرف پدر از طایفه شاهوزهی و از طرف مادر از طایفه گرگیج، اهل روستای جلالآباد در پنجاه کیلومتری مشهد، و در حال حاضر ساکن کشور انگلیس هستم. نزدیک به دو دهه پیش طرحی به نام “مشکوکیت در هویت و شناسنامهها” اجرا شد که بر اساس آن شناسنامه اهالی روستا، از جمله شناسنامه خانواده ما، ابطال شد. این در حالی است که ما پیش از جمهوری اسلامی و در دوره حکومت پهلوی هم شناسنامه داشتیم و تنها نام خانوادگیمان را از شاهوزهی یا گرگیج، که از طوایف شناختهشده بلوچ هستند، به “لطفی” تغییر داده بودیم.
کمپین: این طرح دقیقاً چگونه اجرا شد؟ آیا صراحتاً به شما اعلام کردند که شناسنامههای شما باید باطل شود، یا دلایل دیگری مطرح کردند؟
عبدالرحمن: بهانه مشکوکیت آوردند، اما نتوانستند چیزی را ثابت کنند. ماجرای این طرح از سال ۱۳۸۵ آغاز شد. زمانی که پدرم زنده بود، گفتند در پرونده هویتیمان نامی به اسم “شهپری” وجود دارد و پرسیدند که آیا دختر شماست. پدرم گفت چنین فردی در خانواده ما وجود ندارد و این یک دروغ بزرگ است. از همان زمان به بهانه مشکوکیت، ما را ممنوعالخدمات کردند و مدام از ما میپرسیدند که “شما کی هستید؟ از کجا آمدهاید؟” پدرم به همه این سؤالات پاسخ داده بود و حتی زمانیکه برای پیگیری روند پرونده به ادارات اطلاعات، ثبتاحوال و فرمانداری مراجعه میکرد، هر کدام میگفتند پرونده دست دیگری است از آنجا پیگیری کنید.
کمپین: چه زمانی این مشکل شدت گرفت؟
عبدالرحمن: تا زمانی که پدرم زنده بود، یعنی سال ۱۳۹۰، او پیگیر بود و ما مشکلی نداشتیم. اما در سال ۱۳۹۲، بعد از روی کار آمدن روحانی، همه خوشحال بودند که او به مشکلات اهلسنت رسیدگی میکند. به ما گفتند شورای تأمین جلسهای دارد و ما را خواستند. وقتی رفتیم، اصلاً به ما اجازه ورود ندادند. بعد از چند روز، گفتند شناسنامههای شما باطل شده و فقط میتوانید اعتراض کنید. یک برگه از ثبتاحوال به ما دادند و گفتند ده یا بیست روز مهلت دارید اعتراض کنید.
کمپین: آیا به این اعتراض امید داشتید؟
عبدالرحمن: بله، فکر میکردم با پیگیری و اعتراض، شناسنامهها برگردانده میشود. برگه را پر کردم و به دادگاه ارجاع دادم. اما در دادگاه به من گفتند: “آیا دیوانه هستی؟ اعتراض به حکم شورای تأمین ممکن نیست.” با چند وکیل صحبت کردم که هزینههای نجومی میخواستند. با وجود این، وکیلی گرفتم و مراحل اعتراض را ادامه دادم.
کمپین: نتیجه دادگاه چه بود؟
عبدالرحمن: در مرداد ۱۳۹۴، جلسه دادگاه برگزار شد. وکیلم نمیدانم چرا اما خیلی تلاش کرد که با قاضی روبهرو نشوم، اما من رفتم و مدارک قدیم و جدیدم را ارائه دادم. به قاضی گفتم که ما بلوچ هستیم، خدمت سربازی رفتهایم و هیچ خطایی مرتکب نشدهایم. قاضی نهایتاً به حالت تهدید گفت: “از ایران بروید، ماندن شما اینجا خوب نیست به صلاح شما نیست.” مدتی بعد رأی دادند که شناسنامهها باطل است و حکم شورای تأمین پابرجاست.
کمپین: آیا باز هم تلاش کردید؟
عبدالرحمن: بله، به دادگاه تجدیدنظر رفتیم. در سال ۱۳۹۶ با رئیس کل دادگستری استان خراسان رضوی، علی مظفری، روبهرو شدم. او خودش را نماینده خدا و امام زمان میدانست. حتی اجازه نداد حرف بزنم و گفت: “نیازی نیست شما چیزی بگویید.” چند وقت بعد رأی دادگاه تجدیدنظر هم اعلام شد که دفاعیه ما باطل است و حکم شورای تأمین پابرجاست.
کمپین: فکر میکنید دلیل این اقدامات چیست؟
عبدالرحمن: نمیدانم دقیقاً چرا، اما این وضعیت مشکلات زیادی برای مردم ایجاد کرده است. بسیاری از اهالی درگیر چنین مسائلی هستند و مشکلات دیگری هم وجود دارد که نمیتوان همه را بیان کرد.
کمپین: چند روستا یا آبادی مثل شما تحت تأثیر این مشکلات قرار گرفتهاند؟ دقیقاً چه مشکلاتی برای مردم ایجاد شده است؟ بهطور خاص، چه مشکلاتی برای کودکان و بزرگسالان پیش آمده؟ اگر حادثه خاصی هم رخ داده، لطفاً توضیح دهید.
عبدالرحمن: این روستا در زمان شاه تنها ۸ خانوار داشت. بعدها، هر خانواده صاحب چندین فرزند و نوه شد و حالا پس از دو یا سه نسل، جمعیت این روستا به میزان زیادی افزایش یافته است. وقتی هم که ما پیگیر پرونده پس از ایجاد این مشکلات بودیم، متوجه شدیم بلوچها و حتی فارسهای اهلسنت دیگری هم دچار این مشکل شدهاند، مثل لکزاییهای روستای “قلعهخیابان” مشهد. شناسنامههای آنها هم باطل شده بود. این مشکل تنها مختص روستای ما نیست و بلوچهای زیادی در مناطق مختلف دچار این مسأله هستند.
مشکلات هم یکیدو تا نیستند؛ از محرومیت از تحصیل گرفته تا نداشتن حساب بانکی و حتی سوءاستفادههای مالی. مثلاً افراد بیشناسنامه نمیتوانند معاملات ملکی کنند یا اگر اختلافی پیش بیاید، نمیتوانند شکایت کنند. زمینهای کشاورزی و مراتع ما را هم تصرف کردهاند. سپاه مناطقی را که برای چرا استفاده میکردیم، مصادره کرده است.
کمپین: مردم این منطقه با این جمعیت، از چه طریقی امرار معاش میکنند؟
عبدالرحمن: پیشتر زمینهای کشاورزی و دامداری داشتیم، اما دولت با فشارهای زیادی، این منابع معیشتی را از ما گرفت. بهمرور، مردم ناچار شدند مهاجرت کنند؛ برخی به مشهد، برخی به مازندران و گرگان، و برخی دیگر به تهران رفتند.
یک نمونه از مشکلات معیشتی که الان یادم آمد، مربوط به افرادی است که سالها حق بیمه تأمین اجتماعی پرداخت کرده بودند، اما به دلیل مشکلات مربوط به هویت، در زمان بازنشستگی حقوق و مزایا به آنها تعلق نگرفت. مثلاً فردی در روستای ما که سی سال حق بیمه پرداخت کرده بود، در زمان بازنشستگی با بهانههایی مثل مشکوک بودن مدارک هویتی، از حق و حقوق محروم شد. او پس از این فشارها سکته و فوت کرد.
نمونه دیگر، جوانی از فامیل ما بود که در کارخانه اکسیژن کار میکرد. پس از فوت او در محل کار، به خانوادهاش هیچگونه مزایایی پرداخت نشد، انگار که او هیچگاه بیمه نداشته است.
کمپین: از میان ادارات مربوطه آیا ثبتاحوال بیشترین آزار را به شما تحمیل کرده است؟
عبدالرحمن: ابتدا باید باز هم بگم که این آزارها تنها محدود به بلوچها نبوده است. طایفههای دیگری هم هستند که درگیر این مسائلاند، مثل طایفه فارس و اهلسنت “تیموری” که در مشهد زندگی میکنند. درباره اینکه کدام اداره بیشترین فشار را وارد کرده است باید بگم مشکلات ما بلوچها بیشتر از سوی نهادهایی مانند بیت رهبری و نماینده ولیفقیه در خراسان یعنی آقای علمالهدی و تیم او تشدید شده است. به ما تهمتهای گوناگونی میزدند و تلاش میکردند تا ما را از حقوق هویتیمان محروم کنند.
کمپین: آیا حادثه یا مشکل خاصی به دلیل این وضعیت بیشناسنامگی رخ داده است؟
عبدالرحمن: حادثه خاصی که بتوان آن را جداگانه تعریف کرد شاید نداشته باشیم، اما مشکلات بزرگی در نتیجه این وضعیت پیش آمده است. مثلاً گفتم یکی از نزدیکان ما که سالها حق بیمه پرداخت کرده بود، نتوانست حقوق بازنشستگی خود را دریافت کند. همینطور جوانی از فامیل ما که بیمه داشت و در یک حادثه در محل کار فوت کرد، مزایای بیمهاش به خانوادهاش پرداخت نشد.
یک مسأله دیگر که بسیار آزاردهنده است، مربوط به ازدواجهاست. اگر یک بلوچ شناسنامهدار با فرد بلوچی که شناسنامهاش باطل شده ازدواج کند، فرزندشان شناسنامه دریافت نمیکند. اما اگر مادر شناسنامهدار باشد و پدر افغان، به فرزندشان شناسنامه میدهند. به ما میگویند اول بروید ثابت کنید که تبعه افغانستان یا پاکستان هستید و از سفارت این کشورها نامه بیاورید، بعد برای شما شناسنامه صادر میکنیم. این موضوع مشکلات زیادی را ایجاد کرده است.
کمپین: آیا افراد روستای شما یا روستاهای دیگر تحت تأثیر این مشکلات شناسنامهای توانستهاند در دولت استخدام شوند؟
عبدالرحمن: اساساً هیچکس از ما نمیتواند در دولت استخدام شود. البته شرکتهای خصوصی هستند که استخدام میکنند. در گذشته، قبل از این مشکلات، ما میتوانستیم شغلهای مختلفی داشته باشیم. مثلاً خود من در شرکت فرش مشهد و چند شرکت دیگر کار کردهام. اما حالا، حتی در شرکتهای خصوصی هم همهچیز به کد ملی وابسته است و برای همین مشکلاتی برای استخدام وجود دارد.
کمپین: این مشکلات از چه زمانی دقیقا شروع شد و آیا همچنان ادامه دارد؟
عبدالرحمن: این مشکلات از سال ۱۳۸۵ شروع شد و تا امروز هم ادامه دارد. شناسنامهها را ابطال کردهاند و ما را از تمام حقوق شهروندی محروم کردهاند. قبلاً با شناسنامههای قدیمی میتوانستیم تا زاهدان سفر کنیم، اما حالا حتی با آن شناسنامههای قدیمی هم نمیتوانیم کاری بکنیم.
کمپین: وضعیت زنان و دختران در این شرایط چگونه است؟ در بحث تحصیل، خدمات درمانی و سایر حقوقشان چه مشکلاتی برایشان پیش آمده است؟
عبدالرحمن: وضعیت زنان و دختران مثل تمامی دیگر اهالی روستاست. وقتی کسی ممنوعالخدمات میشود، وضعیتش حتی از اتباع خارجی هم بدتر است. بیهویتی از اتباع بودن هم سختتر است. برای کوچکترین خدمات باید هزینههای هنگفتی بپردازیم. بهعنوان نمونه، شوهرخواهرم در یک تصادف با یک گازوئیلکش فوت کرد. وقتی برای پیگیری این ماجرا اقدام کردیم، مشکلات و موانع زیادی پیش آمد، مخصوصاً در زمینه بیمه و روند قانونی. وقتی مدرکی نداشته باشید، حتی نمیتوانید از حقوق خود دفاع کنید. هر ظلمی که بر شما روا شود، باید سکوت کنید و سر خم کنید. البته همیشه افراد یا وکیلهایی پیدا میشوند که قول حل مشکل را میدهند و پول زیادی میگیرند، اما در نهایت هیچ کاری انجام نمیدهند. مثلاً از چهار نفر از خواهرانم چهل میلیون تومان گرفتند و گفتند مشکل مشکوکیت هویتی را حل میکنند، ولی هیچچیزی تغییر نکرد و هیچ کاری نکردند.
کمپین: آیا شناسنامهها و مدارک هویتی قدیمی شما هنوز موجود است؟
عبدالرحمن: بله، شناسنامه قدیمی من و پایان خدمت هوشمندم هنوز همراهم هستند. یکی از خواهرانم کارت ملی قدیمی دارد. اما خواهر دیگرم که شوهرش فوت کرده بود، وقتی برای گرفتن شناسنامه فرزندانش اقدام کرد، به مشکل برخورد. ثبتاحوال گفت که شما “مشکوکیت مدارک” دارید و پرونده را از زاهدان به مشهد فرستادند. شناسنامه یکی از برادرانم هم توسط ثبتاحوال مصادره شد.
اکثر افراد هنوز مدارک قدیمیشان را دارند، اما بعد از سال ۱۳۸۵، طرح مشکوکیت باعث شد دیگر اجازه تمدید یا تجدید مدارک را به ما ندهند. مثلاً من پایان خدمت خودم را تجدید کردم، اما الان هیچکسی نمیتواند حتی برای گواهینامه اقدام کند.
کمپین: وضعیت چگونه به اینجا رسید؟ آیا قبل از سال ۱۳۸۵ چنین مشکلاتی وجود داشت؟
عبدالرحمن: نه، قبل از سال ۱۳۸۵ هیچکسی مشکل شناسنامه یا هویتی نداشت. هر کسی که متولد میشد، میتوانست شناسنامه بگیرد. مثلاً من سال ۱۳۸۳ به سربازی رفتم و ۱۳۸۴ خدمت را تمام کردم. در آن زمان، هیچکس برای گرفتن شناسنامه، پاسپورت یا کارت ملی مشکلی نداشت. اما بعد از سال ۱۳۸۵، دولت با طرح مشکوکیت آمد. آنها مستقیماً نگفتند که ما بیهویت هستیم، بلکه با طرح مشکوکیت، بهانهای برای ایجاد این مشکلات پیدا کردند. هدف اصلیشان این بود که جمعیت بلوچ و اهلسنت را کاهش دهند.از سال ۱۳۹۲ به بعد، این وضعیت بدتر شد و مدارک را کلاً باطل کردند. کسانی که توان مالی داشتند، اعتراض کردند و به وکیل پول دادند، اما در نهایت هیچ نتیجهای نگرفتند.
کمپین: وضعیت امروزتان را پس از این مشکلات چگونه توصیف میکنید؟
عبدالرحمن: وضعیت ما از زرد و قرمز رد شده و به سیاهی رسیده است. الان اوضاع به جایی رسیده که وضعیت یک اتباع خارجی از ما بهتر است. ما نه میتوانیم شناسنامه بگیریم، نه مدارکمان را تجدید کنیم. مشکلات به حدی زیاد شده که دیگر حتی امیدی به حل آنها نداریم.
پایان مصاحبه
نتیجه:
این مصاحبه بخشی از مشکلات و چالشهای ناشی از اجرای طرحهای هویتی مانند طرح “مشکوکیت مدارک” نسبت به بلوچهای ساکن در تمامی نقاط ایران را نشان میدهد. به گفته مصاحبهشونده، اجرای این طرح منجر به محدودیتهایی در دسترسی به خدمات اساسی مانند تحصیل، اشتغال، خدمات درمانی و حقوق قانونی شده است. همچنین، شرایط ایجادشده زمینه سوءاستفاده مالی از افراد درگیر در این مسئله را فراهم کرده است.
طرح “مشکوکیت مدارک” به عنوان یک سیاست دولتی، از سال ۱۳۸۵ تغییرات گستردهای در زندگی بسیاری از مردم بلوچ ایجاد کرده است. این طرح با تأثیر بر مدارک شناسایی، مشکلات متعددی را ایجاد کرده و آنها را از حقوقی که برای سایر مردم ایران به راحتی قابل دسترس است، محروم کرده است. این مصاحبه همچنین به برخی از واکنشها به این شرایط اشاره دارد، از جمله مراجعه به وکلا یا پرداخت هزینههای بالا برای حل مشکل که اغلب بینتیجه بوده و بیانگر وجود یک بازار سیاه پنهان در سیستم اداری است.
دیدگاهتان را بنویسید